تبليغاتX
بتکده

وجود پست مدرنیسم نشان گر چیست؟
نویسندگانی که از مدرنیته قهر کرده اند؟
روشنفکرانی که ترجیح می دهند متحجر باشند!؟
فیلسوفانی که از دست خودشان به جنگل پناه می برند!؟
شاعرانی که دیگران نمیخواهند رها باشند و بسته به هوای نفس خود؛ آنهایی که دیگر از انسان محوری نمی گویند!

و مایی که یک روز برای کوچکترین پیوند با دنیای مدرن حتی در حد تکنوکرات بودن و روشنفکری دینی زمین و زمان را به هم می دوختیم! اینک با دوچرخه بر راه های بی نقشه چرخ می گذاریم!! تا لحظه ای خود را از همه مسله ها رها کنیم؛ تا مسله هایی که برای ما ساخته اند را فراموش کنیم و تکالیف دانشگاهی را رها کنیم و بفکر تکمیل پروژه نباشیم تا بتوانیم ببینم مساله چیست؟ تا مسله حقیقی را بیابیم و انبوه دیتا را کنار بگذاریم و فطرت خود را بیدار کنیم. تا بخود نشان دهیم چگونه می توان بی دغدغه زیست و آرمان داشت. چگونه می توان بیاد اس ام اس های گوناگون تبریک سال نو نبود و حیات را تنفس کرد؛ آنجا بخود نشان می دادیم که می توان برای یک روز هم که شده سی ان ان و 8:30 را ندید و زیر موج شیطان قرار نگرفت. می توان شهروند امروز و همشهری را نخرید و بدون فکر کردن به پشت پرده ی خاطرات سیاسی به آسمان نگاه کرد.من آنجا فهمیدم یک روز می توان هیجان های دیوانه کننده سرعت و صدا و تصویر نداشت و خلاهایی را به وسعت هستی در درون خود حس کرد. می توان یک روز سرگرمی نداشت و صدای خدا را شنید.

 

         بر ساحل رود ارس- عکس از محمدحسین طاهری

 

این فلسفه؛ این تجربه، این حس و این ترولرها (گردشگران ) آخرین محصولات مدرنیته اند، زیبا ترین محصولات آن که دیگر از مدرنیته بریده اند. خسته اند از انبوه اطلاعات بدرد نخور. خسته اند از پیشرفت(!!) های تکنولوژی که هر روز یک سیستم کاپیوتری جدید تحویلمان می دهد که چند روزی هم صرف بازی با آن شود. خسته از انبوه تفکرات تولیدی که فقط شنیدن نام هایشان تمام عمرمان را پر می کند! خسته از وبلاگ هایی که مانند ویروس هر لحظه چند برابر می شوند و آزادی دسترسی به اطلاعات نام گرفته اند.

آخرین محصول مدرنیته وبلاگی است که با فونت قرمز می نویسد: "مرگ بر وبلاگ!!"

و این بیهوده نیست که یک جهانبینی در نهایت از خودش زده می شود و "پوچی" خودش را اثابت می کند .

 

یک توضیح:

در ایام تعطیلی چند روزه، سفری داشتیم برای یک سری اهداف خاص که نیازی به درجش نیست!با همراهانی بسیار لطیف و دوس داشتی و عزیز و مفید:

حیات طیبه

عالمی دیگر

جای تمام یاران خسته از عصر اطلاعات خالی بود.آنجا که هیچ دیتایی به ما نمی دادند.تنها عطش بود و شهود... .

 

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387  توسط احسان  | 


 

پیشدرآمد

در چند مطلب پیشین به اختصار در مورد جهان بینی(پارادایم) مطالبی گفتیم؛ اینکه جهان بینی چیست؟ چه چیزی را می توان یک جهان بینی خواند، ویژگی های کلی یک جهان بینی چیست؟ و مطالبی از این دست که همگی برای درک صحیح مدرنیته یا باصطلاح تجدد نیاز اولیه ی ماست.پس از این باختصار هر چه بیشتر و گام بگام به چیستی مدرنیته خواهیم پرداخت.

 

 

با تعریفی که در نوشتار های پیشین در مورد پارادایم ها ارایه دادم باید نخست این نکته را یادآور شوم که مدرنیته (یا بعبارتی تجدد) یک پارادایم است؛ یک جهان بینی کامل؛ مجموعه ای از اندیشه ها که حول چند اصل بنیادی گرد هم آمده و به ترسیم یک افق می پردازد؛ این طور فرض کنید که مدرنیته ی یک نقاشی از جهان به ما بدهد، یک افق که از پنجره ای به آن می نگریم.این بسیار مهم است که بفهمیم مدرنیته ابتدا نه کامپیوتر و نه رادیو و نه اتومبیل بلکه یه نگرش خاص به جهان بوده است.

یادآور می شوم که برای این که یک جهان بینی در ذهن افراد جای بگیرد نیاز دارد پارادایم قدیمی را به چالش کشیده و در هم شکند؛ فروید معتقد است در دوران جدید سه ضربه کاری بر جامعه کهن وارد شده است:اول ضربه كيهانى كه گاليله و كپرنيك فرود آوردند; دوم ضربه زيست‏شناسى كه لامارك و داروين وارد ساختند و سوم ضربه روان‏شناسى كه نشان داد عقل جزيره‏اى شناور در اقيانوس نيروهاى ناخودآگاه  است.(1)

بدین گونه مدرنیته ابتدا به نفی همه گذشته پرداخت و این به این معناست که مدرنیته (تجدد) نه از برق و ماشین بخار و مبل راحتی که ابتدا از فلسفه آغاز شد. فلسفه ای گه گذشته را نفی می کرد و اصولی جدید برای زندگی قابل بود. برق وقتی اختراع شد که آدمیان فکر کردند درست نیست که دیگر در شب استراحت کنند باید بتوانند شب را تسخیر کرده و آن را هم روشن کنند! اتومبیل هنگامی ارزش یافت که هدف زندگی راحتی انسان ها شد. وگرنه برای کسی که هدفش عبوری آرام از زندگی است لمیدن و به مقصد رسیدن دیوانگی است! بله، مدرنیته به نفی سنت ها پرداخت چون نیاز به این نفی داشت، چون هدفش همین بود، هدف متفکران متجدد اتوبان و هواپیما نبود، هدفشان تسخیر طبیعت به دست انسان بود که البته خود بر فلسفه ای خاص تکیه داشت و اصولی خاص. فسلفه ای که می گوید، انسان چون انسان است صاحب همه چیز است و مخیر به انجام همه چیز. علاوه بر این، این نگرش، به انسان می آموزد جهان همه برای راحتی توست، راحتی و لذت جویی و ارضای شهوات.

بگذارید با تشریح قضیه از ابتدا، منظور خود را واضح بیان کنم؛یکی از اولین لوازمی که محصول تجدد است (و به نظر اغلب جامعه شناسان جامعه صنعتی از همین جا شروع شد) ماشین بخار بود. چه انگیزه ای باعث شد ماشین بخار ساخته شود؟ چرا در کشور هند که 3000 سال بهترین پارچه های جهان را تولید می کرد این ماشین اختراع نشده بود؟ آیا واقعا ساخت این دستگاه اینقدر پیچیده بود؟! نخیر، چون انگلیسیی که آن را ابداع نمود بزرگترین دغدغه اش پول بیشتر بود.برای رسیدن به رفاه و شهوترانی بیشتر که نیاز به افزایش تولید و کاهش هزینه های کارگران داشت.این ماشین در قرن 19 اختراع شد در حالی که اندیشه مدرن صد ها سال پیش در تفکر این افراد لانه گرفته بود. حال وقتی یک جهان بینی مانند اسلام می گوید دنیا محل پالایش و تربیت نفس است و محل گذر ممکن نیست یک دانشمند عمر خود را صرف چنین دغدغه های پستی نماید. و خیلی احمقانه است که از این تفکر چنان انتظاری داشته باشیم!!

با توجه به نقش این نگرش و جهان بینی است که می توان گفت چرا مدرنیته و باصطلاح پیشرفت(۲) در زمان بالندگی تمدن اسلامی بوجود نیامد.وقتی ما می گوییم چرا ایران پیشرفت نکرد؛ در حقیقت منظورمان این است که چرا ایران مدرن نشده و با عینک مدرنیته جهان را نمی نگرد.

بسیاری از افراد به طرز احمقانه ای انواع دلایل را از حاکمان بی شعور تا بدی آب و هوا بر شمرده اند که مانع مدرن شدن ایران شده است؛ اما حقیقت این است که دانشمند و متفکر مسلمان نیازی به اختراع برق حس نمی کرد، برای یک مسلمان قطع یک درخت سبز گناهی نابخشودنی بود چه رسد به این که خود را خدای طبیعت فرض کند!! همین جاست که ما می فهمیم چرا کشوری مثل ایران که 200سال است با مدرنیته برخورد دارد هنوز مدرن نشده اما کشورهای بی ریشه ای مانند تایوان به حد بالایی از مدرنیته دست یافته اند.در این باره در نوشتار بعدی بحث مفصل خواهیم نمود.

                                                                                                ادامه دارد ... .

پی نوشت:

۱. نقل این سخن به معنای درستی آن نیست (همان گونه که استاد داوری اردکانی می فرماید ضربه ی سوم در حقیقت ضربه بر پیکره ی عقل پرست مدرنیته است نه جهان قدیم) اما برای آغاز کار ما نقطه ی خوبی است.

۲. با توجه به سو تفهیم های معمول در مورد واژه پیشرفت واجب است این کلمه را کمی باز کنیم، پیشرفت یعنی چه؟ پیشرفتی که در میان عامه مصطلح است پیشرفت در چه چیزی است؟ قطعا پیشرفت در زندگی نیست! وقتی منتقدین و گاهی دولتمردان ما می گویند جمهوری آذربایجان در حال پیشرفت سریعی است قطعا منظورشان تعالی و پیشرفت به سوی آرمان آفرینش و هدف زندگی نیست. این چگونه پیشرفتی است که مردانشان با فروختن زنانشان به توریست های ایرانی به آن دست می یابند؟! انسان تک ساحتی جهان غرب(که حالا تمام جهان غرب شده است) تنها اقتصاد را می بیند و درک می کند، و پیشرفت از منظر او همان پول بیشتر است. و ما از این پیشرفت بیزاریم. نه از پیشرفت انسان. دقت کنید!

 

نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387  توسط احسان  |