تبليغاتX
بتکده

در مطلب پیشین بطور مختصر و بعوان مقدمه برخی سوالات را در مورد دانشگاه و سیستم آموزشی دانشگاهی مطرح نمودم ؛در ادامه ضمن همان بحث به چگونگی آغاز بکار دانشگاه در ایران و چیستی آموزش دانشگاهی می پردازم.

اولین دانشگاه ایران که همان دانشگاه تهران باشد در زمان رضا شاه و بدست علی اصغر حکمت و محمدعلی فروغي به سال 1313 تاسیس گردید. جالب اینکه هر دوی این افراد از محصلان غرب و سردمداران فراماسونری در ایران بودند و طبیعتا هدفشان ایجاد پایگاه برای اندیشه سکولاریستی در مقابل اندیشه های دینی بود.نباید چنین پنداشت که این افراد فقط بقصد تربیت دانشمندان ایرانی چنین دانشگاهی را با این همه تفاوت از جامعه ایرانی بنیان گزاردند؛ این افراد بطور اتفاقی دست به تاسیس دانشگاه نزدند؛ هر دوی آنها از اساتید فلسفه غرب بوده و اولین کتب فلسفی غرب را بفارسی ترجمه کردند( کتاب سیر حمکت در اروپای فروغی هم اکنون نیز از منابع سوالات کارشناسی ارشد رشته فلسفه است؛ جالب اینکه فروغی در همین کتاب نیز اشاره کرده است که در پی نشر تفکر فلسفی غرب در ایران است و سعی در تغییر دیدگاه ایرانیان با انتشار این کتاب دارد). آنها بخوبی از تفاوت ماهوی این سیستم آموزشی و پارادایم درونی آن مطلع بودند؛ در حقیقت آنها می دانستند برای تغییر مسیر جامعه ایرانی باید ابتدا شیوه آموزش و تفکر نخبگان را تغییر داد.

و جای گفتن هم ندارد که بخوبی به مقصود خویش دست یافتند؛ با کپی کردن منابع درسی غرب که پارادایمی دقیقا متضاد با پارادایم ما دارد چه اتفاقی می افتد؟ بسیار ساده و واضح است :

اگر دانشجویان ما دانشجویان سر بزیری باشند و آنچه استاد از روی منابع غربی تدریس می کند را خوب بفهمند و بپذیرند هر ساله ما هزاران روشنفکر تربیت شده پارادایم اومانیسم در کشور خود و با بودجه داخلی تر بیت کرده ایم که در پی بر اندازی پارادایم اسلامی هستند. متخصصینی که طبیعی است احساس همگرایی بسیاری با اساتید غربی دارند تا با مردم خود! جالب اینجاست که از این سیستم بسته هر کسی نمی تواند خارج شود و اصلا خروج از سنت دانشگاهی مساوی است با طرد شدن از دانشگاه؛ یک مثال کوچک همه چیز را روشن می کند:

یکی از بزرگترین آرزوهای هر دانشجوی دکتری و ارشد نوشتن چند مقاله در مجلات معتبر دانشگاهی است که خود ضوابط خاصی دارد یکی از ضوابط بسیار مهم استفاده از منابع و رفرنس های مختلف است یعنی اگر ما در مقاله خود راه گذشتگان را ادامه ندادیم و در مقاله خود به مقالات دیگر که خود در داخل همین سیستم تولید شده اند رفرنس ندادیم مقاله ما از اعتبار علمی برخوردار نیست؛ این یعنی کسی حق ندارد هیچ موضوع جدیدی مطرح کند و یا راهی دیگر برای طرح مطالب انتخاب کند.یعنی کسی حق تفکر ندارد جز در چارچوب تعیین شده و این یعنی این نهاد بظاهر متجدد خود سنت پرست ترین نهادهاست!(1)

اما یک سوال اساسی:

مگر دانشگاه چه می کند که اینگونه دشمن ماست؟ چه باید تدریس شود در دانشگاه؟ حالا چه تدریس می شود؟

برای پاسخ به این سوالات یادآوری چند نکته لازم است:

اولا باید دانست چیزی به نام پارادایم وجود دارد.(2) و باید توجه داشت آنچه دانشگاه های غربی ما آموزش می دهند مفاهیم و آموزه های درون پارادایم اومانیسم(3) هستند و مغایر با پارادایم اسلام. برای فهم و قبول آموزه های این دانشگاه باید پارادایم اومانیسم را جایگزین پارادایم اسلام نمود. نمونه اش را بسیار ذکر کرده ام مثال بسیار ملموس و آشنایش تکامل زیستی است که یکی از پایه های مهم تمام علوم غرب است در حالی که ما در پارادایم اسلام چنین تکاملی به هیچ وجه نداریم.(4) حال اگر بخواهیم بر پایه پارادایم اسلامی این علوم را حلاجی کنیم با حذف تکامل از علوم غرب بسیاری از پیکره این غول عظیم فرو خواهد ریخت.

ثانیا بالاخره ما باید تکلیفمان را با خود روشن کنیم یا باید زندگی بر پایه اسلام تاسیس کنیم و از برنامه زندگی که اسلام برایمان تدارک دیده بهره مند شویم یا به دامن مکاتب غیر الهی متوسل شویم. ذاتا راه سومی متصور نیست. اگر بدنبال زندگی الهی هستیم همه چیزمان باید از یک منبع تغذیه شود و شرک در کارمان وارد نکنیم. این دانشگاه یعنی اینکه ما علاوه بر معارف الهی یک سری معارف غیر الهی هم خودمان کشف کرده ایم و برای زندگی روزمره که خدا نتوانسته نسخه بدهد خودمان قدم پیش گذاشته ایم!!

از طرف دیگر جالب اینجاست که در خود غرب این آموزه های آکادمیک صرفا به عنوان نظریه های برخی افراد مطرح شده و تدریس می گردد اما در دانشگاه های ما این مشهورات اومانیستی و ایدئولوژی های مختلف غربی به عنوان وحی منزل به دانشجو القا می شود و هر کس در مبانی این گفته ها شک کند فورا به جرم علم ستیزی و عقل ستیزی محکوم به سخت ترین توهین ها می گردد! یعنی این ها هنوز حرف پدر معنوی خود کارل پوپر را هم نشنیده اند که علم صرفا قضایای ابطال نشده است که ممکن است همین فردا ابطال شود.(5)

***

البته راهبران الهی ما پس از انقلاب اسلامی که در همه جبهه ها در پی برانداختن سیستم شیطان بودند دانشگاه ها را فراموش نکردند؛ بعد از برداشتن گام اول که همان پس زدن سیستم سیاسی اومانیسم بود(که ساده ترین بخش کار نیز بود)فورا ندای انقلاب فرهنگی را سر دادند و البته در آن روزها تنها امام خمینی و چند نفر از خاصان او بودند که ماجرا را درک کرده بودند؛ بقیه در پی اسلامی کردن دانشگاه ها با کشیدن پرده میان کلاس ها بودند!!

اما انقلاب فرهنگی هیچگاه میسر نشد و طبیعی بود که نشود. چون اگر ما علومی تولید کرده بودیم که بتوان جایگزین علوم سکولار کرد به انتهای راه رسیده بودیم! و این مسیر بسیار طولانی تر و زمان بر تر از این است که به این زودی ها بتوان طی کرد. این کار نیاز به خیل متفکرین متعهد در ضمینه های گوناگون دارد تا بتوان دست به جایگزین کردن علوم زد. که البته گام هایی هم در این زمینه به پیش برده ایم. ان شا الله که این میسر بزودی راه خویش را باز نموده و هر چه سریع تر محصولات خود را نمایش دهد.

پی نوشت:

1.       خدا رحمت کند شهید آوینی را که در چه زمانی به چه درک والایی رسیده بود:ایشان در همین مورد می گفت این سیستم تکنسین فرهنگی می پروراند نه متفکر.

2.       پارادایم را در سه مطلب با عنوان جهان بینی پیشتر شرح داده ام.

3.       اومانیسم بطور مختصر یعنی انسان محوری؛ یعنی همه چیز را با محوریم انسان ببینیم؛ خوب و بد همه چیز متناسب با این باشد که برای انسان لذت بخش است یا دردآور البته در اومانیسم خود این لذت و درد هم در سطحی ترین معنای خود بکار می روند.

4.       شهید آوینی مقاله ای تحت عنوان "تکامل یا ترقی" دارند که بسیار زیبا این مفهوم را تببین نموده اند؛ توصیه می کنم حتما بخوانید.

5.       نتیجه همین است که تا می خواهی از حقایق دینی صحبت کنی می گویند آقا وقت این حرف ها گذشته علم ثابت کرده است که فلان فلان بوده است و آدم میمون بوده است!و تا میخوای بفهمانی که علم چیزی را ثابت نمی کند از مراحل تاریخ برایت نسخه می پیچند که فلانی هم در مرحله بینش اسطوره ای مانده است!!

*برای مطالعه بیشتر در این زمینه علاقمندان را به کتاب علم دینی دیدگاه ها و ملاحظات ارجاع می دهم.

**گفتاری از دکتر سعید زیباکلام در مورد چگونگی تولید علم دینی هم قابل استفاده است.

 

نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387  توسط احسان  | 


 

چند روز پیش در کلاس جامعه شناسی خانواده بحث در مورد تحولات خانواده و انواع خانواده های سنتی و مدرن بود؛ و در نقد خانواده های سنتی و مسایلی مانند ازدواج موقت سخن ها رانده می شد. درس به آنجا رسید که مدرس پس از توصیف خانواده های همجنس (همجنس بازان) گفت: "نباید نگران از بین رفتن خانواده یا به فکر احیای خانواده های سنتی بود ،بل که باید به این درک برسیم که نهاد خانواده در حال تحول است! "در پایان کلاس یکی از دوستان رند فرمود:" به این نتیجه رسیدیم که همجنس بازی از ازدواج موقت بهتر است!!"

***

از زمانی که وارد دانشگاه شده ام یکی از اصلی ترین مسایلی که لمس کرده ام سیستم فاجعه بار و شیطانی دانشگاه بوده است.

-          دانشگاه های ما از کجا آمده اند؟

-          بنیان گزاران دانشگاه کیستند؟

-          هدفشان چیست؟

-          دانشگاه با کدام پارادایم جهان را توصیف می کند؟

-          دانشگاه طبق کدام منطق سخن می گوید؟

-          چه کسانی را تربیت می کند؟

-          و ...

چرا دانشجویان ما اغلب بریده از سنت و دین هستند؟ چرا پس از ورود به دانشگاه فکر می کنند روشنفکر شده اند؟(1)

جالب اینجاست که خود دانشگاه های غرب به بررسی متد می پردازند و در روش هایشان هم شک می کنند. اما دانشگاه های ما هنوز شک در پایه های مدرنیته را بر نمی تابند( مانند فیلوزوف های خیال باف عصر روشنگری هنوز از خواب خرگوشی بیدار نشده اند؛ گویا قرن ها با برادران ناتنی خود- دانشگاه های اروپاییی- در اروپا فاصله دارند)

این علم سکولار چه بر سر ما خواهد آورد؟

                  در انتظار رشد درخت علم!!

یعنی واقعا فارغ التحصیلان این دانشگاه ها می توانند برای ما برنامه ریزی کنند؟ مگر این دانشجویان تنها نسخه ی ضعیفی از فارغ التحصیلان هاروارد و اکسفورد و ییل نیستند؟ پس چگونه خواهند توانست هم بر آنها غلبه کرده و هم طرحی نو در علم و آگاهی و دانش و زندگی در اندازند؟؟!

مگر ما انقلاب نکردیم تا انقلابی در زندگی را ایجاد کنیم؟ تا شیوه ی صحیح زیستن را عملی کنیم؛ تا بگوییم هدف آفرینش نه این اوهام است که غرب به آن مبتلاست؟؟؟ پس چرا انتظار داریم به دست تربیت شدگان خود غرب از شر غرب خلاص شویم؟؟!

با اندکی تامل پاسخ مشخص است؛ این دانشجویان نه می توانند با همتایان غربی خود رقابت کنند و نه طرحی نو در اندازند ؛آنها فقط تقلیدی کاریکاتور وار از غرب انجام داده و منتظر روش های جدیدی خواهند بود که برادران غربی شان برایشان نسخه پیچی می کنند. اینان تنها با توهم غرب به سنگ اندازی و مشکل تراشی مشغولند تا انقلاب اسلامی را از راه اصیل خود باز دارند و انصافا هم تا کنون موفق بوده اند. (2)

اینها هیچکدام چمران نیستند که با درجه ممتاز دکترای فیزیک پلاسما از معتبرترین دانشگاه امریکا(برکلی) به همه این فنون و علوم نه بگوید و به حیات طیبه اسلامی بیاندیشد.(3)

آوینی هم نیستند که در اوج درخشش دانشگاهی، دانشکده هنرهای زیبای تهران دانشگاه را رها کرده و در پی حقیقت زندگی رود.(4)

***

اگر مدیران درجه اول کشور را بتوان استثنا کرد، بجرات می توان گفت تمامی مدیران میانی و حتی وزرای ما نیز از همین دانشگاهیان بوده اند؛ همین تکنو کرات هایی که درک نکرده اند دانشگاه چیست و از کجا آمده است و برای چه آمده است.

همین هایند که می گویند رییس جهمور اشتباهی رییس جمهور شد؛ آخر او با این که استاد دوره ی دکترای دانشگاه امیرکبیر بوده ولی این تخصص ها را به کناری نهاده و حرفهای غیر علمی می زند!!! ... .

بامید آنکه پیش از آنکه خیلی دیر شود فکری بیشتر از آنچه می کنیم برای دانشگاه ها کنیم!

                                                           ادامه دارد ... .

      دانشگاه ما هم کارخانه انسان سازی است؟؟!

پی نوشت:

1.       همان گونه که مونتسکیو (از سردمداران جنبش روشنگری) می گفت ما روشن شده ایم ؛ ما روشنفکریم! یکی از همین ها به من می گفت:" برات واقعا متاسفم این همه ادعا داری و دانشجو هستی اماهنوز از این خرافات دست نکشیده ای!!"

2.       اولین بارقه هایش را پس از جنگ بخوبی می توان مشاهده کرد: دوران سازندگی!! که انصافا همه مان را خوب ساختند! دسته ای متخصص فنون غربی(تکنو کرات) که بی هیچ دغدغه ی انسانی در پی توسعه مادی دویدند و بحمایت شیخ اکبرشان فریاد بر آوردند که: "هیهات همه به توسعه اقتصادی رسیده اند و ما مانده ایم،بشتابید!! بشتایبد و ژاپن و ترکیه را الگوی خود قرار دهید"!! و کسی نتوانست بگوید از کِی ژاپن اسوه حسنه ما شده؟؟؟!

3.       برای خواندن زندگی نامه شهید چمران به سایت ایشان مراجعه فرمایید: شهید دکتر مصطفی چمران

4.       برای آشنایی بیشتر با شهید آوینی به زندگینامه شهید سید مرتضی آوینی مراجعه فرمایید.

  

نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387  توسط احسان  |