تبليغاتX
بتکده

گم شده ايم

سلام آقا

یادش بخیر...

از آن روز که رفتید، ما هم رفتيم، (شايد بهتر باشد بگويم اول ما رفتيم، بگذريم) دقيقا نمي دانم در اين مدت چه مي كرديد! از سخنان آن روزهاتان و این نشانه ها پيداست كه بياد ما بوديد. ما هم هر هفته و گاهي زودتر دعا مي خوانديم! اما ما هميشه كه بيكار نيستيم دعا بخوانيم، آخر نمي دانيد ما يك كار خيلي بزرگ كرديم! ما فکر کردیم جایز نیست دست روی دست بگذاریم و فقط منتظر باشیم گفتیم کمر همت بر بندیم!! آخر ما دیدیم اگر همه اش منتظر باشیم بما می گویند عقب مانده و توسعه نیافته!! گفتیم تا شما می آیید خودمان یک سری کارهای اولیه را انجام دهیم تا بعد ...!!

آقا... جاي تان جالي!

ما شهري ساختيم.

شهر فرنگي... از همه رنگ... شهري قشنگ.

شهري كه دولت دارد، مجلس دارد، مجمع تشخيص مصلحت هم دارد! برنامه هاي توسعه دارد و برايش جدول زماني 5 ساله دارد! تازه برنامه 20 ساله هم بتازگي دارد!

شهروند دارد، براي شهروندانش چالش دارد!! سرگرمي دارد، پارك دارد، اين شهر براي خودش شهر بازي دارد، گرچه شبهايش كازينو ندارد اما دارالمجانين زياد دارد براي تخليه شهوت ها!

همه چيز جاي خودش، مسجد هم دارد، گاهي دعاي فرج هم دارد، حتي وقتي دل شهروندانش به تنگ مي آيد از اين همه لهو و لعب؛ ندبه و خيل اشك دارد براي تسكين و اغفالشان، براي شروع دوباره بازي هاي تكراري شان...!

خلاصه هيچ كسري ندارد ... گاهي كسري بودجه دارد! اما صندوق ذخيره ارزي هم دارد! (گفتم كه كم ندارد!)

8 ساعت كار، 8 ساعت استراحت، 8 ساعت تفريح و 24 ساعت شهوت دارد! قشنگ است؟ چيزي كم دارد؟ اينجا آرمان شهر ماست!

راستي خدا هم دارد، گاهي در نظريات جامعه شناسانش ديده ام كه گفته اند اگر خدا نباشد، شهر به هرج و مرج كشيده مي شود. آقا خلاصه، خدا نقش کلیدی دارد در آرمانشهرمان!!

اينجا همه زندگي ماست؛ همان كه روزي معصوم مي فرمود زندان مومن است! اين همان دنيايي است كه قرار بود در آن نگنجيم، حالا خودمان كه سهل است خدا را هم در آن گنجانده ايم، راستي آقا شما را هم زبانم لال در عصر هاي جمعه ي تلوزيونش گنجانده ايم! شهر ما همان دنيايي است كه قرار بود با رها كردنش به درک افقي فراتر دلبندیم؛ قرار بود جاي خالي شما را بيابيم؛ قرار بود هر لحظه اش بتر از مرگ و اعظم ابتلای تمام اعصار باشد...! حالا چه كيفي مي كنيم در آن!! قرار بود با رها شدن از آن به حضور ولي و مولا رسيم و شما را قبله آمال خود قرار دهيم. قرار بود غيبتتان برايمان بلاي عظيم  گردد و از درد بي امامي بميريم. اما شكر! همه چيز جاي خود را يافت، گويا ديگر نيازي به شما نيست آقا... . آخر همه چيز در جاي خودش است! ديديد كه كم و كسري نيست!!

البته راستش را بخواهيد گاهي جمعه ها از دلتنگي تان دلمان تنگ مي شود اما خوب جاي تان خالي كه ببينيد جمعه ها چه غوغاييست در شهر "بازي" شهرمان! تازه خيلي دلمان كه تنگ شود از درد شما، تلوزيون كمكمان مي كند سبك شويم !

آقا می بینید که فعلا کار زیاد داریم. همه کارها ریخته سرمان! وقت ظهور اصلا نیست! اجازه دهید تكليفمان با ايران 1404 روشن شود تا ببینیم چه می شود! آخر همه اين هایی كه گفتم مال "در حال توسعه" بودنمان است؛ بعد از 1404 ما ديگر "توسعه مي يابيم"! مسولین قول داده اند رفاه نسبی بر قرار گردد و ابر قدرت منطقه ای شویم، بعد از آن همه پول کافی برای شهوت های گران بها خواهند داشت. می توان در ایران ۱۴۰۴ کمتر کار کرد و بیشتر خورد مثلا شاید اندازه خر یا حتی بیشتر از آن. گویا آن وقت از دلتنگی های جمعه ها خلاص خواهیم شد، البته وعده و وعید زیاد می دهند اما ما امیدواریم!!!

سرتان را درد نياورم؛ خلاصه ما اين ور آبي ها كه حسابي سر گرميم و به غيبت خود هنرمندانه خو كرده ايم.

آقا مي بينيد كه ما مردمان شهر بي انتظار كه كمبودي نداريم در غيبت شما. شما لطفا براي غيبتمان دعاي فرجي بخوانيد. دعايي براي رجعت مردمان شهر بي انتظار.

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387  توسط احسان  |