یکی از بارزترین ویژگی های مشترک روشنفکران دینی که متاسفانه به دست مرحوم شریعتی در سطح وسیعی به توده ها نیز رسوخ کرده باور به این است که زبان اسلام و بخصوص قرآن زبانی نمادین و سمبلیک است ، وقتی قرآن می گوید شیطان منظورش نفس انسان و عقده ادیپ است ! وقتی از جن حرف می زند منظورش باکتری است ، و هبوط شاید همان جدا شدن انسان از اجداد چهار پای خود است ! و صد ها و هزاران مورد از این دست . جدا از این که خود شریعتی مدعی بود بسیاری از این نماد ها را کشف کرده ، نماد هایی که سنتی ها و بعبارت گویا تر ملایان ناتوان از فهم آن بوده اند ! مثلا او هابیل را در قرآن نمادی از یک جامعه بی طبقه می داند یک جامعه اشتراکی او در این ره چنان بی مهابا رانده که توحید را مساوی جامعه بی طبقه قرار می دهد،و در مقابل از قابیل به عنوان طبقه ی سرمایه دار و مشرک نام می برد ؛ یعنی شریعتی قایل به وجود خارجی این عناصر نیست و آنها را صرفا داستانی برای آگاهی بخشی به ما می داند؛ نکته مهم در این مورد این است که اولا چنین دیدگاهی چرا بوجود آمده است و دوما این دیدگاه چه نتیجه ای را حاصل می شود؟ (نتیجه ای که حداقل در قشر تحصیل کرده مذهبی ما بوضوح ملموس است.)
خود را برای لحظه ای به جای جوانی نوپا گذارید که به تازگی به دنیای متمدن غرب و عظمت غول آسای متحیر کننده اش وارد شده اید و در اوج باور آن هستید ؛تاریخ آن را می خوانید و اثری از حضرت آدم نمی یابید ، زیست شناسی آن امکان وجود پیامبران والاتر و اقوام خردمندتر از زمان حاضر را نمی دهد و انسان را ابن میمون می داند ،در این علم نه جایی برای آسمان هفتم می ماند نه هبوط را نشان ما می دهد .(1)
شما با اطمینان از این علم و زیر آوار این غول زیبا دو راه بیشتر ندارید یا جهان بینی سنتی خود را کنار گذارید و خرافات گذشته خود را رها نمایید ! یا نظر خود را در مورد بینش پیشین تغییر داده و آن را سازگار با جهان بینی جدید خود نمایید.در قدم برداشتن بر راه دوم اما باید دانست علم غربی توجهی به اسلام شما ندارد و شما ناچارید هر آنجا که آن می رود اسلام خود را ببرید و از طرفی مهم تر این که نمی توان با دو جهان بینی یک جهان را دید ! لفظ آشنای جهانبینی در اینجا بسیار گویاست ؛شما یا باید جهان را مسیری جهت توحید ببینید و یا یک اتفاق ساده که مجبوریم لذت بخشش کنیم ؛همین و بس !حال در این راه جهان بینی اسلامی به یک سری حقایق والا تبدیل می گردد یک سری راهنمایی و دستورات اخلاقی بدون ترسیم سیستمی خاص و بدون عینک جهانبینی .
و این همان کاری بود که علی شریعتی انجام داد .و این تفکری است که با خون و گوشت ما عجین گشته و هیچ وقت از خود نمی پرسیم چرا در کتب تاریخ دبیرستان اثری از آدم و نوح و موسی و سلیمان و عیسی نیست ؟! و هیچگاه به خود نمی گوییم اگر سیب را جاذبه به پایین آورد قضای الهی و اراده ی خدا چه می کند؟سنن الهی کجا می رود؟
و به همین راحتی و با چسباندن برچسب سمبلیک بر حقایق دینی خود را از شر آنها خلاص کرده و در قصه های نه چندان شیرین غربی به خواب زده ایم .
پی نوشت :
1.این دو مثال از تاریخ و زیست شناسی قابل درک آسان و ملموس است وگرنه در هر فنی و علمی از فنون و علوم غربی می توان چنین مثال هایی آورد.



