تبليغاتX
بتکده

 

 

می توان گفت تفاوت انسان ها بنوعی تنها تفاوت در روش زندگی آنهاست؛ آنها که در زندگی سخت کوشند، آنها که تنبل هستند، آنها که پولدارند، آنها که درس خوانند و آنها که عیاشند! هر کدام یک جور زیستن را انتخاب کرده اند.

انسان ها همه تا حد زیادی رسم زندگی خویش را، خود اختراع می کنند.

اغلب روش های زندگی تنها منبعشان سنت است، یعنی فرهنگ(1)؛ و در این میان فرهنگ پذیری مختلف شیوه های مختلف زندگی می آفریند.

معمولا فرهنگ رو به سوی مشخصی دارد و هدف خاصی را معهود پیروان خود قرار می دهد(2). به همین خاطر اغلب هدف های زندگی مردم یک جامعه همسان است و البته شیوه زندگی (که افراد خود اختراع کرده اند) متفاوت؛ اینجاست که عده ای لقب موفق، خوش شانس و... می گیرند، آنها که برای این هدف مشترک طرح خوبی ریخته و روشی کار آمد ترسیم کرده اند. مثلا در فرهنگ کنونی ما پول دار بودن و همچنین شهرت دو خصیصه عالی محسوب می شود، کسی که دروس دانشگاهی را بخوبی طی کند و به این دو صفت نایل شود فردی موفق از نظر این فرهنگ است.

 

***

در روش زندگی همه اعمال با یکدیگر تناسب دارد. بهمین خاطر است که تغییر شیوه زندگی بسیار دشوار و برای برخی غیر ممکن است، چون برای ایجاد تغییر باید کل سیستم را عوض کرد، نه فقط یک چرخ آن را! منی که از ابتدا با کتابخوانی زندگی ام را تنظیم کرده ام، مطالعه کردن برایم یک مسله عادی همچون غذا خوردن است، چرا که همه زندگی ام را حول مطالعه تنظیم کرده ام .چون سیستم را این چنین تعریف کرده ام. و فردی که شهوتران است زندگی اش را حول شهوت رانی نظم می دهد.هدفش و مسیرش همین است و اگر بخواهد بعنوان مثال نماز بخواند برایش بسیار دشوار خواهد بود چرا که نه فقط 10 دقیقه از وقتش را صرف نماز می کند بلکه باید روش زندگی و هدف آن را تغییر دهد.

بسیاری را می بینیم که از روش زندگی خود "خسته" هستند، و گاهی می شود بسیار به حال دیگران و روش زندگی آنان غبطه می خورند اما عاجزند از مثل آنها زندگی کردن و می گویند "عادت کرده ایم!" و نمی بینند سیستمی را که در آن می زیند.

روش زندگی یک سیستم است؛ سیستمی که قطعا باید یک هدف داشته باشد. سیستمی که هر یک از اجزای آن در کنار جزء دیگر معنا می یابد و کار می کند. نماز به سوی خالق مطلق در سیستم یک اومانیست- که خود را محور زندگی می بیند و هدف و ذکر و فکرش خودش است- بی فایده خواهد بود . نماز جزیی از سیستم یک بنده است یک بنده که بندگی بخدا را به اثبات برساند! کسی که دوست دارد نماز بخواند اما نماز برایش دلچسب نیست باید سیستم زندگی خویش را تغییر دهد.او باید مقصد زندگی خود را تغییر دهد.

 ***

وای از روزی که درک نکنیم ما درون پارادایم هستیم.

وای از روزی که سیستم هایی که ما را احاطه کرده اند را نبینیم.

وای از روزی که ندانیم سیستم زیستن ما را چه کسی طراحی کرده است.

وای از امروز که همه چیزمان تلفیقی شده است و سیستم زندگی ما را به گند کشیده اند با تلفیق اهداف خودشان در آن.

و وای از این که ما همگی مشرکیم! و هر روز هزار بار بدروغ می گوییم:

"لا اله الا الله"... "ایاک نعبد و ایاک نستعین" ... و ...

                                                                                                ادامه دارد... .

پی نوشت:
1. یعنی اینکه من چشم باز می کنم می بینم پدرم بعد از غذا سیگار می کشد و مادرم بعد از غذا ظرف می شوید و این می شود روش اتمام غذا برای من و برای خواهرم! یعنی تنها سنت گذشتگان است که به ما می گوید چه کنیم. همان گونه که مشرکان به پیامبر می گفتند ما پدرانمان را بت پرست یافتیم و ما هم بت می پرستیم.همانطور که بسیاری از ما پدرمان را مسلمان یافته و فکر می کنیم مسلمانیم!

2. یعنی مثلا فرهنگ هند زهد و بی نیازی از مردار دنیا را هدف مردم خود قرار می دهد و فرهنگ امریکایی حریص بودن و رفاه پرستی را.

 

نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387  توسط احسان  |