روز اول:
قرن چهارده؛ دانشمندان، سرایندگان و فیلسوفانی ظهور کردند که با دیدگانی تازهتر به جهان مینگرند، آنان به عصر خود لقب رنسانس (نوزایی) داده اند، نوزایی آنها از قرن چهارده ادامه دارد تا در قرون هفده و هجده به عصر خردگرایی و روشنگری می رسد.
روز دوم:
قرن هفده؛ روشنفکران روشنگری، افرادی مانند: دیدرو، ولتر، روسو، کانت و مونتسکیو، بر آنند که عصر جهالت بشر بسر رسیده آنها آمده اند تا بینشی نو برای آدمی عرضه کنند و آنها می گویند:"جسور باش در بکار برد فهم خویش" روشنگران سودای یک جهانبینی زمینی در سر دارند و منادی عقل زمینی، بشر زمینی، علم زمینی و حق زمینی اند! آنها می گویند گذر زمان خودبخود باعث پیشرفت و بعبارتی تکامل است، گذشت زمان باعث تکامل و بلوغ انسان شده است و او اینک می تواند بدون عصای اسطوره و دین بر پای خود ایستد؛ روشنگری و برداشت مادی از خلقت و جهان و انسان را تک ساحتی پنداشتن موجب آن شد که همه این روشنگران عمر خود را وقف این یکتا ساحت انسان یعنی وجه مادی آن کنند و همین امر موجب پیشرفت در زمینه های مادی و انقلاب صنعتی شد.
روز سوم:
قرن هجده؛ جهانبینی جدید همه جا را فرا گرفته، از فلسفه و جامعه شناسی گرفته تا فیزیک و زیست شناسی؛ در همه زمینه ها دست آورد های شگفت دارد که همه در نگاه اول غیر قابل انکار می نماید. "کندورسه" بر آن است که: فقر و بیماری به تدریج که عقل بر همه جا حاکم می شود از میان می رود تا جایی که بشر بر مرگ هم غالب می شود! همه چیز خوب پیش می رود گویا انسان واقعا به تکامل رسیده است!! اینک جهان جدید به سرعت و در بهترین وجه در راه نیل به بهشت زمینی است!
روز چهارم:
قرن نوزده؛ "فریدریش نیچه" اعلام می کند: خدا مرده است، او می گوید فیلسوفان غرب خدا را در جهانبینی مردم غرب حذف کرده اند، او به آینده هیچ امیدی ندارد، او می گوید در جست و جوی یک ابر مرد باید بود برای بقای نوع بشر! در همین زمان است که "کارل مارکس" از بیگانگی انسان با خویش سخن ها می گوید و در آرزوی بازگشت به خویشتن است؛ گویا توهم تکامل دیگر رنگ باخته است! او برای تحقق کمونیسم (زندگی انسان های اولیه) از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند، بزعم مارکس کمونیسم پایان تاریخ است.
روز پنجم:
قرن بیست؛ حرامزاده های پارادایم اومانیسم اینک به بلوغ رسیده اند، شوروی کمونیست محصول اندیشه مارکس است و آلمان راسیست محصول تفکرات نیچه! توهم بهشت زمینی به کشته شدن شصت میلیون انسان منجر شد.
روز ششم:
"جان رالستون سال" می گوید پست مدرنیسم نشانگر سرخوردگی انباشته شده در اثر وعده های پروژه روشنفکری و پیشرفت علوم و در نتیجه در مرکز قرار گرفتن تفکر مدرن میباشد. "میشل فوکو" و "ژاک دریدا" از ساختار شکنی سخن می گویند و در چند و چون از پایه های مدرنیته گام برداشته اند، آنها مفاهیمی چون مادیت، پیشرفت، ترقی، اثبات گرایی و منطق را به سخره گرفته اند. آنها در یک کلام خسته از مدرنیته اند و در پی سقفی بالاتر از اینند!
روز هفتم:
قرن بیست و یک؛ "میشل فوکو" می گوید: انقلاب اسلامی ایران اولین انقلاب پست مدرن جهان است. در انقلاب ایران، نه از مبارزه طبقاتی و رویاروییهای بزرگ اجتماعی اثری هست و نه از یك طبقه، حزب و یا ایدئولوژی سیاسی كه حكم نیروی پیشبرد را داشته باشد و همه ملت را به دنبال خود بكشد؛ نظریاتی كه با استناد به قیامها و شورش هایی كه در جریان مدرنیسم و مدرنیته اتفاق افتاده و صورت بندی شده اند، نمی توانند انقلاب پست مدرنیستی مردم ایران را تحلیل كند. وی معتقد بود كه ايرانيان در صدد ايجاد تحول در تجربه و نحوه زيستن خود بودند و قبل از هرچيز خود را هدف قرار داده بودند. آنها راه اصلاح را در اسلام یافته بودند.
فوکو با موشکافی و ظرافت اشاره به نحوه جدید زندگی می نماید، اینک مردم ایران و رهبران ایشان اند که در پی طرحی نو برای زیستن اند؛ اینان نوید رنسانسی جدید می دهند و آسمان را بروی خود باز کرده اند.
این انقلاب یک انقلاب سیاسی نیست؛ انقلابی است به وسعت انسان، انسان در تمام ساحت انسانیتش، نه انسان فقط در نفسانیاتش و نه فقط یک انسان مادی!
قرن بیست و یک عصر شکست های پی در پی لایف استایل (روش زندگی) اومانیستی است، مدرنیته در این دوران حتی به وعده های خود نیز (وعده هایش در ساحت مادیات) توان پاسخ ندارد. اینک بهشت زمینی غرب بیش از هر زمان به جهنم مبدل گشته است! و اینک بیش از هر زمان انقلاب اسلامی توان ایجاد انقلابی جهانی دارد.
روز هشتم، بنیان یک نظم جدید:
کبر؛ ریشه تفکر اومانیسم تکبر است؛ سخن کانت را یادآوری می کنم: "جسور باش در بکار برد خرد خویش!" اندیشمندان رنسانس و خرد گرایی و روشنگری و ... همه در این قول متحد بودند که "انسان محور همه چیز است!"
قرآن کریم، سوره نحل:"معبود شما خداوند يكتاست و آنان كه به خدا و عالم آخرت ايمان ندارند (اگر چه به زبان اظهار ايمان كنند) در قلب و دل منكر مبدا متعال مي باشند و از اطاعت حكم خدا استكبار و عصيان مي ورزند. محققا خدا بر باطن و ظاهر آنها آگاه است، او هرگز مستكبران را دوست نمي دارد ."
"امام روح الله خمینی": "امروز روزي است كه خداي تبارك و تعالي به ما آزادي و استقلال مرحمت فرموده است و ما را با اين آزادي و استقلال امتحان ميكند. ما را آزادي مرحمت فرموده است كه ببيند در اين آزادي ما چه مي كنيم . ما مستقل شديم و خداوند به ما اين مرحمت را فرمود تا ماچه بكنيم : آيا ما هم از مستكبرين باشيم يا از مستضعفين."
"محمود احمدی نژاد": "اگر امروز مسائل اصلي جامعه جهاني را حل کنيم، مسائل جزيي به خودي خود حل خواهند شد ولي اگر تا ابد به جزئيات بپردازيم نه تنها هيچ مشکلي حل نمي شود بلکه پيشرفتي نيز حاصل نخواهد شد، از اين رو بايد براي رفع مشکلات اساسي دنيا به دنبال حل ريشه يي مسائل باشيم که يکي از آنها انديشه استکباري است که بايد تلاش کنيم آن را با انديشه الهي جايگزين کنيم."
***
متفکران رنسانس با نفی سنت ها کار خویش را آغاز کردند و نظم نوبنیاد خود را با طرد اصول جهانبینی رایج بنا کردند. اینک زمان آن رسیده است که ما جهانبینی متعالی خویش را بر جهانیان عرضه نماییم.
در روزگار تک سواری جهانبینی مدرنیته بر دوران روشنگری بنیادگذار جامعه شناسی غربی "اگوست کنت" بشارت داد: پیامبران جامعه جدید جامعه شناسان هستند. در حقیقت آنان ولایت تکنولوژی و علم مادی را سرلوحه خویش قرار داده بودند. اینک زمان آن فرا رسیده است که در ولایت تکنیک شک بریم و به اصول جهانبینی خود رجوع کنیم:
نظم جدید، نظمی است بر اساس ولایت خداوند، نظمی بر اساس ولایت ولی خدا و ولایت ولی فقیه. دین امروز دائر بر مدار خداوند و ولی خداست نه شهوات انسان و نه اسارت در بند تکنولوژی!
زمان آن است که از خلا های امپریالیسم ضعف های پارادایم اومانیسم را نشان دهیم و از سرخوردگی انسان مدرن پنجره ای به افق جهانبینی توحیدی بگشاییم.
در گذار به جهانبینی توحیدی ذکر یک نقل قول خالی از لطف نیست؛"باروخ اسپینوزا" فیلسوف قرن هفده می گوید: سخنان جدید ابتدا مورد تمسخر قرار می گیرند، سپس مخالفت افراد را بر می انگیزانند و در نهایت پذیرفته می شوند! ما نیز نباید از مورد تمسخر قرار گرفتن بیمناک باشیم و این را نشانه ضعف خود بدانیم. اگر امروز گفته می شود "احمدی نژاد اشتباهی بود" بخاطر این است که با جهانبینی فعلی گفتار و رفتار ایشان مورد قضاوت قرار گرفته و نقد می شود، اما سخنگویان جهانبینی توحیدی در پی آن نظم نوبنیادند.
یک پیوند:
رييس جمهور در نامه اي به علما و صاحب نظران اقتصادي حوزوي:
همراهي همه علما و حوزه هاي علميه در تدوين و اجراي الگوهاي نوين اقتصادي يك ضرورت است
*برگی از آذرپیام 260 و آذرپیام 261
**همین مطلب در ایرنا



